|
|
|
|
|
نمیدونم چرا نمی تونم بنویسم
از همه اونایی که این مدت بهم سر زدن متشکرم حالا ببینم حس و حالم کی برمیگرده بای |
||
|
|
|
|
|
از ۱۵ روز پیش تا حالا اولش کارای خونه - بعد کلی گشتن تو بازار- یه کمی خریدواسه خودموشادی و اینکه قنادی رو کلهم جمع میکنم میارم خونه چون پدرشوهر خرید رو سپرده به من واسه خونه خودش و خودمو و جاری - محل کار - خونه مامان و گشتن با خواهرم و زن داداش - یک روز مونده به عید قربان بر میگردم خونه با پدر شوهری ساعت ۲ نیمه شب میبینم شوشو با پدرش یه گاو گرفتن واسه قربونی میدونی قیمت چند؟؟؟ یک میلیون صدو پنجاه.اما گاوه گاویه واسه خودشا.بعدشم عیدقربان شادیو مهمونی ایشالا صد سال به خوبی و خوشی و سلامتی واسه همه.دیروزم عید غدیر بود الانم محل کارم هستم . همین دیگه.. |
||
|
|
|
|
|
سلام عیــــــــــــــد قــــــــــــــــربان مبــــــــــــــــــــــــارک
هنوز کلی کار انجام نشده دارم توی خونه .ولی فک کنم امروز برم خونه مامانم برا خرید .برا دخملیم هم می خوام پارچه بگیرم بدوزم براش لباسشو.اون روز سرمو کردم تو قنادی قیمتا در حد قیمت بابابزرگاس
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 1388/09/04ساعت 13:1 توسط راضیه
|
||
|
|
|
|
|
سلام
خوب هستین؟اینروزا خیلی محتاج دعام ازتون میخوام دعام کنین .ممنون
اما این خیلی بهم ارامش میده...
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند چون ترا نوح است کشتیبان زطوفان غم مخور
دل نوشت:خدایا در همه حال شکرت میکنم .میدونم بنده خوبی واست نبودم اما از امیدی که به درگاهت دارم ناامیدم مکن.ای مهربانترین مهربانان.امیدوارم همه بنده های خوبت به مراد دلشون برسن.
|
||
|
|
|
|
|
با عرض پوزش به خاطر تاخیرم
سلام جونم براتون بگه که هفته قبل یکشنبه شب مامانم زنگید گفت که خواهرم می خواد عمل شه میتونی بیایی منم گفتم ببینم میام چون خودمم دلم گرفته بود به شوشو گفتم اونم رفت خونه باباش تا ماشین بابایی رو بگیره اولش داییم گفته بود که شبه نرید اما دوباره خودش ناراحت شده پیش خودش گفته نکنه پسرش یعنی شوشو ناراحت شده باشه سوئیچو فرستاده در صورتیکه ما اصلا ناراحت نشدیم چون حق داشت پیش خودمون گفتیم خب فردا میریم که منم به کارای اداریم برسم اما دوباره شوشو برگشت گفت که بیا الان ببرمت بمون خونه مامانت تا منم فردا از کارم نمونم به هر حال حرکت کردیم تو وسطای راه فقط فهمیدم که ماشین به چیزی خورد بگذریم واما دیگه اینکه وضعیت شغلیمون واقعا خطرناک شده چون دیگه شرکتمون مهلت قرار دادش تموم شد از این ماه دیگه خبری از حقوق نیست.تکلیف ما هم اینه که خودمون کار کنیم کارمزد بگیریم عین قبل.اما حالا دیگه اصلا صرف نمیکنه اگه قرار بشه اینجوری باشه . یه خبر دیگه هم بدم اینکه شنبه کمدمو اوردن نصب کردن.خیلی تمیزو خوب شده. خدایا بزرگیتو شکر.دستامو باز بالا گرفتم و از خودت کمک میخوام گرچه من کوچیکم گرچه من گناهکارم و شرمنده اما به بزرگی و لطفت ایمان دارم سرسخت تر از هر چیزی.فقط به امید خودت. لطفا شما هم با دلای پاکتون برام دعا کنین ممنون.
|
||
|
|
|
|
|
همونطور که میدونین دخترم شادی متولد ۲۴ بهمن ۸۳ است با اینحساب خودم و البته پدرش که فک میکنیم خیلی زوده واسه دومی یعنی ما امادگیشو نداریم اما از اونطرفم شوشو یه سال دیگه میشه ۳۰ ساله در ضمن اینم بگم که شادی رو هر روز با خودم میارم مرکز بعد میره خونه عمش که همسایه مرکزه.از لحاظ مادی هم هنوز به امادگی نرسیدیم که بخوایم اقدامی برای بچه دوم داشته باشیم. با همه این تفاسیر اگه قسمت باشه و خدا بخواد حتما میتونیم از پسش بر بیاییم.چی میگین؟ شوشو چند روز پیش شالی رو درو کرد میگه امسال محصول خیلی خوب بوده برنجمون هم انگار خودش میدونه داش ته میکشید . راستی اون وامم که چند پست قبل گفته بودم داره جور میشه این هفته اگه برم اداره خیلی کار عقب افتاده دارم به مهرهای دریافت و پرداختم باید یه سر و سامونی بدم سندشو باید بگیرم یه سری هم باید به راهنمای و رانندگی بزنم می خوام شرایطمو بهشون بگم اگه تونستیم کنار بیاییم ثبت نام کنم واسه گواهینامه.انشالا تا ماشین بخریم گواهینامه بگیرم .تا اونموقع هم ماشین پدرشوهری
|
||
|
|
|
|
|
سلام من اومدم عروسی تموم شد دیگه رسما خواهر شوهرم زن داداشم شد رفت ... از این بابت نه ناراحتم نه خوشحال حیرانم یه جورایی اما عروسی خوش گذشت اینقد شلوغ بود قیامت بود اصن . ۴تا لباس داده بودم بدوزن یکیشو خوشم نیومد عروس پرنسس شده بود زیبا و شیک. راستی عروسی گذشت اما خبری از کمد نشد .قیمت کلش میشد ۵۰۰ تومان که ما ۴۰۰ رو تا الان پرداختیم شوشو عصبانی شد دو روز قبل از عروسی به نجار گفت پولمو پس بده کمد بخوره تو سرت .اما اون با خونسردی گفت برو شکایت کن تو که مدرکی نداری یعنی من رسیدی ندادم بهت بابت پولی که گرفتم نه پولتو میدم نه کمدتو اماده میکنم .میبینین هر جور ادم از خدا نترسی وجود داره ها.اگه پستای قبلو بخونین می فهمین الان دو سه ماهه که سفارش دادیم اما ... حالا بعد گذشت این همه مدت خودش میدونه و وجدان وانسانیتی اگه تو وجودش باشه و خدای خودش .ما که سپردیمش به خدای بزرگ . ادامه این پستو بعدا میتایپم الان خیلی کار دارم فعلا
|
||
|
|
|
|
|
سلاام من اومدم یه چیزی یادم افتاد گفتم بهتون بگم بد نیس .این خواهر شوهر من که قراره زن برادرم بشه متولد ۷۲ هست برادرم متولد ۵۹ دیروز رفتیم برای خرید طلای عروس.خیلی دوس داشتم عکساشو بزارم اما من بلد نیستم از گوشیم عکس دانلود کنم بزارم تو وبلاگم دو تا انگشتر بس زیبا .یه گردنبند.یه دو نه شمش .یه دستبند .جمعا فک کنم دو و پونصد اینا .گوشواره و زنجیر شمش مونده هنوز نگرفتن. دیگه اینکه داریم روز به روز به عروسی
|
||
|
|
|
|
|
با عرض پوزش
به همه وبلاگای دوستان سر میزنم اما خاموش میباشم متاسفانه وقت کم دارم به شددددت.به خاطر کارای عروسی. تا عروسی برادرم اینا که ۲۴ می باشد حدود سه تا عروسی دیگر داریم البته اگه با فک و فامیلای دورمون حساب کنیم میشه ۷ ۸ تا پس به علت کمبود وقت تا اطلاع ثانوی شرمنده میباشم. با تشکر |
||
|
|
|
|
امروز قراره برم بازار برای خرید کفش برای خودم و شادی اگه بشه بازم لباس برای خودم و شادی چون هر چه قدر لباس بخری زیاد نمیاد یه سرم اگه خدا بخواد برم پیش خیاط . حقوقامونم احتمال قوی باید ریخته باشن تا الان روابط مادرم با من هنوز تاره تا ببینیم خدا چی می خواد . خیلی عجله دارم ببخشید این پستای کوتاهو به موقع جبران می کنم در اینده. |
||